المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
746
مروج الذهب ( فارسى )
روز جنگ سخت بود ميمنه معاويه كه ده هزار از قوم مذحج و بيست هزار آهن پوش بود بر ميسره على حمله بردند و هزار سوار را محاصره كردند و عبد العزيز بن حارث جعفى كه از اصحاب على بود بيامد و گفت « به من فرمان بده » گفت « خدا ترا تأييد كند برو تا به اين ياران محاصره شده ما برسى و بگو على ميگويد « الله اكبر بگوييد و حمله بريد ما نيز حمله ميكنيم تا بهم برسيم » جعفى حمله برد و صف دشمن را بشكافت تا به محاصرهشدگان رسيد و سخن على را با آنها بگفت و همگى الله اكبر گفتند و حمله بردند تا بعلى رسيدند و هفتصد كس از اهل شام را بكشتند و حوشب ذو ظليم نيز كه يكى از شجاعان يمنى مقيم شام بود كشته شد در اين روز حصين بن منذر بن حارث بن وعله ذهلى پرچمدار ذهل بن شيبان و ربيعه بود و على درباره وى گفت « اين پرچم سياه از كيست كه سايه آن همى جنبد و چون گوئى حصين آن را پيش ببر پيش ميرود » على به دو فرمان پيش روى داد و دو گروه در هم آويختند و چون تير به كار نميآمد شمشيرها به كار افتاد و همين كه شب در آمد صدا به شعار برداشتند و صداى بهم خوردن نيزهها بلند شد و تصادم دو گروه سخت شد سوار در سوار مياويخت و هر دو از اسب در ميغلطيدند و اين شب جمعه بود و آن را ليلة الهرير گفتند تعداد كسانى كه على در آن شب و روز بدست خود كشته بود پانصد و بيست و سه كس بود كه بيشترشان در روز كشته شده بودند زيرا وى وقتى يكى را ميكشت بهنگام ضربت زدن الله اكبر ميگفت و ضربت او خطا نميكرد و يكى را ميكشت اين را كسانى كه در جنگها همراه وى بودهاند يعنى فرزندانش و كسان ديگر نقل كردهاند . صبح بر آمد و دو قوم همچنان بجنگ مشغول بودند خورشيد تيره شده و غبار برخاسته و پرچمها پاره شده بود و كسان وقت نماز را ندانستند اشتر رجزى ميخواند بدين مضمون : « ما حوشب را وقتى علمدار شده بود كشتيم و پيش از آن نيز ذو الكلاع